متن سخنان حاج سعيد قاسمي در پاتوق كتاب بهشت، بهار 1390

... ببينيد دوستان الان جايي و فعاليتي مهمتر از اين مركزي كه شما الان داريد(كتاب بهشت) نيست يعني اگر كه چواب مسموميت و ذائقه ي آلوده شده ي كنوني در اين حال و هوايي كه دارند و اينها ، اين بي قراري كه دارند ، كلافگي و گيجي كه هست الان ، ميبينيد ، توي خونه با پدر و مادر كل دارد ، اختلاف سني دارد ، و فاز طبقاتي كه اتفاق افتاده ، حرفها و مباني كه گفته شده ، اينها (خانواده) با هم هماهنگ نيستند. دانشگاه يك جور جامعه يك جور بچه داره قات ميزنه داره اذيت ميشه توي فتنه هم اذيت شد اگرچه جايي بخشي از سوالاتشو گرفت ولي وقت نشد دومرتبه ببينه بفهمه بچه نميدونه دعوا سر چيه ؟ چرا من بايد اينجا به احمدي نژاد بگويم آري ولي اينجا بايد بگويم نه ، چرا به هاشمي به خاتمي آيا دعوا سر اين اشخاص است ؟ محوري وجود ندارد؟ مانيفست و راهبرد نداريم؟ راهبرد يعني كسي كه اين رايانه را كه درست كرد يك كتابچه راهنما را با اون نداد؟ بايد چكار كنيم ؟ بايد دكمه رو دونه دونه فشار بديم ببينيم اين چكار ميكنه اون چكار ميكنه؟ چند سال من بايد وقت بذارم كه بدون دفترچه راهبرد برم جلو؟ كسي كه اين رو ساخته دفترچه داده ديگه ؛ چه طور ميشه اين انقلاب امام خميني به اين بزرگي مانيفست نداشته باشه ؟ يعني يك دفتر چه با اين انقلاب بيرون نيومده ؟ مگه ميشه آقا ؟ يعني تو اين 33 سال ببخشيد همينطور الله بختكي سرپا مونده ؟ يك شاستي قوي نداره؟ يك استراكچر قوي نداره؟ (قطعا) داره ، چرا من گيج وكلافه ام ؟ براي اينكه هر روز يك توپ مياندازند من ميروم دنبال توپه! برادر دنبال توپ ندو ، تو استراكچر داري 22 جلد صحيفه ي حضرت امام هست اما نميشه اين رو خوروند به اين بچه ، ديگه ذائقه اش برنمي داره اهل كتاب نيست اصلا كه بياد اينها رو بخونه ؟ بياد اينقدر كتاب ببينه با اين قطر اصلا جا ميزنه ، مال اين حرفها نيست ، اين مال همين شهره مال همين ذائقه اي كه درست كرده اند ، بلوتوث !

يك ساعت سعيد حداديان يا منصور ارضي خونده اون بخشي كه براي تو بلوتوث ميشه چند دقيقه است؟ 2 دقيقه ! كجاي كاره ؟ خونه كاره ، دو ساعت هيات خونده 10 دقيقه اش ضرب آهنگ قوي ، 5 دقيقه اش رو براي شما بلوتوث ميكنه،

بحث من اينه ، شما كه الان توي توزيع موفقي ، اگه كسي هم اومده گفته نمي صرفه ، ديوونگيه ، چرت گفته ، كساني توي توزيع موفق نيستند كه افغاني ميزارند اينجا خودشون ميرن دنبال كاراي ديگه ، ايجا كسي باشه پاي كار ، فروش بيش از اين حرفها هست ، تازه اگه زرنگ باشي ، قلاب بنداره توي دانشگاه ها بري دنبال بازاريابي ، تحول ايجاد ميشه ما ارتباط نداريم ، چقدر با دانشگاه ها دبيرستان ها راهيان نور ، پكيج به اينها بدهيد ، همه هم تعطيل اند ، همه مثل غذاخوري ها ، محصولو اماده بهشون بدي كسي حال كار كردن نداره ، ميان باهات قرار داد مي بندند ، دوست دارند همه چيز رو آماده كني مثل غذا بزاري تو گلوشون .

توي بحث توزيع انشا الله قطعا موفقيد ، گزارشي اين عزيزم داد ، اما در بخش توليد ، بايد يك اتفاقاتي بيافتد كه ذائقه ها رو برگردونيد ، ببينيد عزيز من ، الان نگاه كنيد ، دلستر چند وقته اومده توي بازار ؟ قريبه 7 يا 8 ساله ، گل كرده ، چه جوري تونست رقيب بشه ؟ الان شما هر جا بري بگي آقا نوشابه چي داري ميگه دلستر دارم ، هلو زردآلو ليمويي فلان... ذائقه رو( برگردونده) همه باهاش توجيه اند ، مزه مزه كردند ميفهمند ، دلستر هلو زرد آلو ... كار بايد اينجوري بشه ، جبهه فرهنگي توزيع محصولات انقلاب بايستي يك برندي باشه كه همه به اين برند اعتماد كنند ، تو كاشون همه بگن جواب آخرين سوالات ، گيجي كلافگي ها ، اينجا اين مركز داره ، انجا هم (متصدي فروش) هر آدم كيج كلافه اي نبايد نشسته باشه ، اينجا بارها گفته ام ، يه دكتر سنتي مي خواد نشسته باشه ، طرف از در مياد تو ، اين چشماش قرمزه ، پسرم بيا ايجا ببينم ، دستتو بده ببينم ، چرا اينجوري شدي ؟ (اون دكتر سنتي) مي فهمه كه كم خوني داره ، مي فهمه كه يك مشكلاتي داره ، ميگه نگران نباش چيزي نيست ، هميجا هم بلند ميشه يكي يكي دوا ميده اين صبح ظهر شب ، اون كتاب قطوره فعلا بدردت نمي خوره فعلا اين يكي رو بردار ، يه هفته ديگه هم بيا پيش من ، اين الان بري مفاتيح الحيات بهش بدي اين ميميره ، سنكوب ميكنه اين بچه ، نسخه بد پيچيدي،فراركرد،اينجا نبايد كسي باشه كه( حواسش به مشتري نباشه درست رفتار نكنه) كسي از اين در اومد تو ، بايد بپري ، بگي سلام آقاجون ، حال شما خوبه دانشگاهي دبيرستاني ؟ (بگي) اين هم كتاب جديد ماست ببر بخون برام بيار ، پولشم نمي خواد بدي... ماهي گيرها چكار مي كنند ؟ كرم سرقلاب دارند ، شما هم بايد بايد كرم سر قلاب داشته باشي ، نبايد هر كسي كه اومد براش چرتكه بندازي... بايد باهاش حال و احوال كني ، يه خورده باهاش كل كل كني ، دستت بياد ... ما باستي كار كنيم راجع به اين مدل ها و الگو ها ، آقا كه سبك زندگي رو مطرح كرد ، اينها بخشيش تجربه شده است ، ما تجربه ي اين قصه رو داريم ، منتها ول كرديم .

سوال ؛ آقا تو اين 8 روز خامه ي مطالب رو ، تمام دغدغه ها شو گفت ، دريغ از يك مركز كه اين تكه ها رو در آورده باشه...(در اينجا حاجي قطعه اي از صحبت هاي آقا رو پخش ميكنه از گوشيش) آقا ، من روزي ، كاري ندارم كي گوش ميده كي گوش نمي ده ، وارد دانشگاه شد ، اين زده ، بلوتوثش روشن باشه ، بره ، فايل جبهه فرهنگي انقلاب ، صبح كه پا ميشه ، معتاد تو ميشه ، كافيه فقط يه جا قلابش گير كنه ، حديث امروز چيه ، حرفهاي امام ، آقا ! از هر 100 حزب اللهي بخدا 99 تاشون صحبت هاي آقا رو توي يك هفته ي گذشته گوش نكردند ، وظيفه ي يك مجموعه است ، قربون آقا برم دفتر داره ال داره فلان داره خوب نشده يكي از اينها (يباد اين كار رو انجام بده) ، خوب يكسي بايد وايسه اين رو جمع كنه ، حديث روزش همينطور يك فايل توليديه ، كاري نداره ، سر و ته اين يه موسيقي بذارين، كشت اين آرمان ، عسگري تو رو خدا بيا پا اين قصه ، آخرش هم نشد كه نشد ، مادامي كه نريد روي فركانس همينها كه موبيلت مي كنند كه سوار نشيم ، برادران جواب نمي گيريد ، حزب اللهي دا نمي خونه ، حزب اللهي مهتاب خين خون نيست ، مي دوني چرا ؟ ما يا دكتر نداريم يا اگه داريم به حرفش گوش نمي ديم ، همه كه دكتر اين قضيه نيستند ، الان يك ويروسه ، ببين ، بايد بريم ويروس گشه رو پيدا كنيم ، متاسفانه جبهه فرهنگي خط نداره ، مركز فرماندهي نداره ، وله ، بيش از اينكه بچه گيج بزند ، فعالان فرهنگي گيج ميزنند ، الان شما داستان حسن باقري رو مي بينيد ، طرف ميگفت كه گزارش بهس داديم كه ما يك هفته است داريم مي جنگيم ، گفت بياييد اينجا ، كجا داريد مي جنگيد ؟ گفت فلان جا ، بعد فهميديم كه 20 روزه داريم توسر خودمون دارن مي جنگند ، خودي رو دارن مي زنن ، ما يه حسن باقري مي خواهيم ، (بگه) بياييد بنشينيد نقشه رو ببينيم ، شما كاشوني ، چه كار داري مي كني ؟ داستان چيه ؟ حال و احوال چيه ؟ اون ميگه موفقه ، اون رشت بوده ميگه ما شكست خورديم ، ذائقه تو رشتي چيه ؟ آقا ! ذائقه تو كاشان چيه ؟ مردم دنبال چي اند ؟ اون مياد گزارش ميده كه آقا ما تو فسا ، ماهي 4 ميليون كتاب مي فروشيم ، فسا 25 هزار نفري ! تو بايد اينجا سوار بشي ، بايد بدوني ذائقه ي مردم چيه نميشه ذائقه يابي نكني .

آقا ! جان كلام ! الان من مي خواهم برم تهران بگم گلاب ناب از كجا بگيرم؟ شما من رو هر دكاني مي بري بهم گلاب بدي؟ نمي كني اين كار رو ، برمي داري مي بري من رو جايي كه 20 ساله داري از اونجا گلاب مي خري ، چشم بسته بردار ببر ؛ دكان اينجا نبايد ديگه تعطيل بشه ، اين پرچم ، علم اين قصه بايد بمونه ، مثل هيات ها ، و سالم هم بايد حفظ بشه ، همه بايد بفهمد كه گلاب ناب رو بايد بيايند از اينجا تهيه كنند ، گلاب فرهنگي ناب ، براي عرقيات ناب فرهنگي بايد بيايند اينجا ، يك جا هست توي كاشون كه كارش اينه ، بري اون تو هرچي بهت بده طلاست ، البته تو هم هر آشغالي رو نمي ياري ، اينجا مركزيتي هست كه اون مركزيت روي اينها(محصولات) كار كرده ، هركدام از اينها كه من برمي دارم بايد جواب سوال ها و گيجي ها و كلافگي هاي امروز من رو بده ، وگرنه اگر مي خواستيد كتاب خانه يزنيد كه بايد 10 هزار جلد كتاب و مجله بياريد اينجا ، بكار نمي ياد ، هر كدام از اينها رو كه من در ميارم بايد جواب گيجي و كلافگي من رو بده وگرنه بدرد نمي خورد و مي ماند اينجا و خاك مي خورد ، (درضمن) ايني كه اينجا هست ، اين آقاي فروشنده ، بايد يك بار نگاه كرده باشد اگر وقت نداري برو استراحت كن برادر ، تو بايستي اين رو يكبار نگاه كرده باشي ، اين آقا كه اومد ، بدوني دنبال چيه ، (ميگه) آقا مي خواهم يه برنامه بذارم براي حسين علم الهدي ، (بگي) پگيچ ببندم برات براي حسين علم الهدي ، يك پگيج مي بندي سي دي فيلم كتاب صحبت هاي حضرت آقا ، برو برنامه ات رو با خيال راحت ببند ، مواد مصالح چيزي كم نداري ، سخنران هم مي خواي برات دعوت كنم ؟ رفيق فابريك حسين علم الهدي رو از جنوب بكشونم اينجا ؛ به همين راحتي اومد اينجا گره كارش حل شد ، (ميگه) آقا حاضريد ماهي يك برنامه ي ما رو توي دانشگاه تقبل كنيد ؟ بله آقا چرا حاضر نيستيم! ما از خدامون هم هست ، اصلا آشناييم با اين عناوين ، سخنران فيلم و... براي مثلا فتنه ، مثلا براي فيلم هاي سينمايي ، سخنران داريم ، آقاي طالب زاده ، آقاي عباسي و... اون ها هم توي شبكه كار مي كنند ، حاضر نيستند هر جايي بروند ، سعيد قاسمي به عباسي بگه بيا ، سه سوت ميره ، چون مي دونه براي هرجايي ، هر گيج كلافه اي خرجش نمي كنه ، حسن عباسي هم ميدونه كه بايد من رو جايي بفرسته كه (جايش باشه) ، اين ويژگي شبكه هست ، كه ما مفت خرج نمي كنيم ، مثلا امشب كه اومدم اينجا به دعوت اين عزيز اومدم اينجا ، براي اينكه اعتماد دارم ميدونم كه اون ميدونه من آدم ديوونه اي هستم هر جايي نبايد برم ، هرجايي نمي تونم برم....

عرضم اينه "رهرو آن نيست گه تند و گهي خسته رود   رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود" علم رو باز كرديد الحمد لله رب العالمين، تو فاز بعدي انشا الله يك جاي فيكس ثابت ، مهم هم نيست كه كرايه اي امانتي تا دو سه سال آينده ، (ولي ) سرمايه اوليه رو نبايد ببري بزاري جايي رو بخري ، ولي اگر اگه يك جاي هلويي پيدا شد قيمت مناسب بود از خودتون ، كه اسير نباشيد ، اگه بشه اين كار خيلي بهتره ؛ هيات مركزي نبايد دوشغله باشه ضربه مي زنه ، اينجا با كار دوم سوم بر نمي داره ، كسي كه پاي اين دخل مينشينه ، صبح كركره رو ميده بالا نبايد آدم گيج و كلافه اي باشه بايد اون دكتره باشه وگرنه ضربه مي خوره ، بخواي بري دنبال سود جويي هاي كذا ، خدا ميرسونه ، آنچنان ميرسونه "من حيث لا يحتسب " نميتوني جمع كني ، بنويسيد اين صحبت من رو بعدا رسيديد يك صلوات براي پدر مادر ما بفرستيد.

و مطلب بعد ؛ روز بحران روز فتنه نميشه رفت كف خيابون جمع كرد ، فقط بايد بري با باتوم جمع كني كه اون هم خيلي سخته ، ارتش بايد ببري حمالگري كني و ... روز بحران اصلا وقت نميشه ؛ الان توي اين شرايط صلح وسلم بايد وقت بذاري ، بايد بري تو دانشگاه {ناخوانا}

بابا مسعود رجوي به دينتون قسم همين الان اسراييلي ها آدم گير ميارند  ميبرند تلاويو آموزش ميدن ، چه جوري همين جور هر كي بره ميگيرن ؟ اين تيم (ترور) احمدي روشن اين آدماي گيج و كلافه ، يكي مازندراني كرد لر ترك و ... اينها رو چه جوري گير ميارند؟ چه جوري تور مي كنند؟ تيم ندارند براي اين كارها؟ فيلتر ندارند؟ از كجا ميارند اين آدم ها رو ميبرند اون ور آب آموزش ميدهند؟ براي مصطفي احمدي روشن 14 تيم كار كردند! تا اين بچه رو بكشند ، بعد ما همينطوري الكي الكي... كسي نيست اصلا كار كنه و جذب كنه ، "دايه نرو به سايه   سايه خودش ميايه" تو نمي خواد بري جذب كني ، دري باز شد بچه اومد تو بچه رو تحويل بگير ، نمي خواد آقا ! ... بايد تو دانشگاه مثل مسعود رجوي روزي ترم شروع ميشه (بايد كارو شروع كني ) روزنامه ها رو بدي بالا "به مجاهدين خلق بپيونديد" ما براي مبارزه با ارتجاع (مبارزه مي كنيم) دو سه تا با روزنامه دو سه تا با قيافه .... آقا اين هفته اردوي كوه داريم ، با ما مياي كوه ؟ داريم ميريم اسكي مياي؟ يك بار با اينها رفت اسكي (تمومه) ، تو فكر مي كني ، نصف اين آدمايي كه الان تو اردوگاه اشرف هستند همكلاسي هاي من هستند ؛ (توفكر مي كني ) از همون اول عشق به شاه داشته يا رفيق فابريك مسعود رجوي بوده ؟ (نه) از همين دانشگاه رفت و رفت و... يه شب دختر و پسر با هم تو كيسه خواب خوابيدند و يه بار تير اندازي كردند و يه عمليات و سر از كردستان در آوردند و رفت عراق و رفت اشرف الان هم سوريه داره مي جنگه...

نمي خواهد آقا ! نمي خواهد شما خودتون رو خسته كنيد مثل مسعود رجوي اين مال اونهاست ، (شما) بچه كه از در اومد تو بچه رو تحويل بگير سركار نذار آقا امروز نشريه ي راه اومد نگو مجله نيومد آقا اين توزيع شد ، (بگو) اين هر دو ماه يكبار مياد در خونت ، خيالت راحت ، و اگر نيومد خودت رو موظف بدون كه {ناخوانا} اين رو بدستش نرسوندي ، بايد به اينها حساس باشي ، {ناخوانا} از خارجي ها كه حاج آقا حتي الانم كه دلار هم كه گرون شده هي دا (مجله رو ) مي فرسته ، ماه به ماه نشريه انگليسي داره مياد برام ... مدل هايي كه همه مون حساسيم ، تو هر جاي دنيا پياده بشه همه لذت مي برند ، : نظم سازمان دهي فعاليت تحويل گرفتن اخلاق ... همه ي چيز هايي كه اسلام سفارش كرده ، هر كدوم اينها رو كه باز كنيد تاكيد به همين چيزها شده ، بابانظر رو باز كن ، تاكيد شده به اين اخلاق و تحويل گيري و تاثير گذاري و تاثير پذيري ، اين رو باز كن اگر نبود تف بكن تو صورت من ، اين يكي ( همينطور) ، همه ي پكيج هايي كه داريم ميديم همين اينه ، اخلاق تحويل گرفتن سر خط كردن اين قصه كه بتونه مقابل تهاجم فرهنگي كه داره اتفاق مي افته بايستد ، همين والسلام ، هيچ وظيفه ي ديگري من ندارم ، وظيفه اينه كه بچه رو تر وخشك كنم مثل داروخونه ي سنتي ، كه آقاجون بيا اينجا گرفتاري شما اينه ، براي اينكه عضلاتت قوي بشه برات مي نويسم پسرم ، دو هفته ديگه بازم يه سري بهم بزن ، اين بايد بتونه اين نسخه رو بنويسه.